تبليغاتX
فانوسي در شب
چشمه ها از تابوت می جوشند و سوگواران ژولیده آبروی جهان اند

حکایت لاک پشت و مرغابیها که یادتان هست؟

چه خوب می گفت که لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!

اول : امشب خبر ساعت ۲۰ شبکه ۳ از اخراج اساتید می گفت. ابتدا خبری از رادیو فردا پخش کرد که گوینده رادیو از اخراج اساتید منتقد دولت می گفت و در این حین روی صفحه درج شده بود : رادیو فردا وابسته به سازمان CIA.

دوم : پس از آن گوینده ذکر کرد که به دنبال پخش این خبر دروغین از رادیو های بیگانه بعضی از نشریات داخلی به پخش این شایعه دامن زده اند و سپس تصویر، قسمتی از کاغذ روزنامه ای را نشان داد که در بالای صفحه آرم روزنامه اعتماد ملی به وضوح دیده می شد. در عین حال گوینده می گفت که نمی تواند نامی از این نشریات ببرد!!!

سوم : در این مرحله مصاحبه با یکی (تنها یکی) از اساتید پخش شد که می گفت اخزاجی در کار نبوده است و من به خواست خود استعفا داده ام.

آقای کروبی حتما خبر را دیده است یا به زودی به گوشش می رسد...اما باید مواظب باشد این بار بد موقع خوابش نبرد. خبر می گوید رادیو فردا متعلق به CIA است و اعتماد ملی و کروبی هم، هم خط رادیو فردا و ...

این ها را گفتم که برسانمش به اینجا :

صفرم :

مصاحبه مهدی کروبی، دبیر کل حزب اعتماد ملی، با خبرگزاری فارس که از رسانه‌ های وابسته به محافل محافظه ‌کاران محسوب می ‌شود، بازتاب وسیعی در مطبوعات و محافل سیاسی ایران داشته است.

آقای کروبی در مصاحبه خود، ضمن انکار موجودیتی به نام 'جبهه دوم خرداد' گفته است: "جبهه کجا بود؟ یک عده ورشکسته دور هم جمع شده ‌ایم و اسمش را گذاشته ‌ایم جبهه."

وی در عین حال، برخی از گروه های اصلاح طلب را به تندروی متهم کرده و گفته است: "من هیچ شبهه ندارم اگر دوباره پیروز شویم و یک مقدار جلو برویم، همان قضایا (تندروی‌ها) دوباره شروع خواهد شد."

بله آقای کروبی! وقتی به کسانی که به تو احترام می گذارند و حتی تو را شیخ خویش می خوانند توهین می کنی و بی رحمانه به نقدشان می کشی،در مصاحبه با خبر گزاری فارس که تکلیفش روشن است، در شرایطی بحرانی که شرح و بستش زاید است، تعجبی ندارد که به زودی پاسخش را دریافت کنی و این یعنی تف سر بالا!

با هم لعنت،  لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!

 

پ ن : با عجله نوشتم و کمی عصبی٬ اگر در متن یا نقل قول ها اشتباهی رخ داده٬ لطفا بگویید تا اصلاح کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:50  توسط ياسين | 
اول گزارش ها و عکس های تجمع چهارشنبه را بخوانید و ببینید :

دوم آنکه ایسنا نوشته بیش از ۳۰۰ نفر در تجمع حضور داشتند!! واین عکس را ضمیمه کرده:

 سوال اینجاست که چقدر بیشتر از ۳۰۰ نفر؟۱۰ نفر؟ ۱۰۰ نفر؟ یا۲۰۰۰ نفر؟ 

سوم آنکه عکسی که ملاحضه کردید مربوط به راهپیمایی ۲۲ بهمن نیست

و همین امسال و دقیق تر بگویم همین چند روز پیش گرفته شده

و آن لکه های قرمز رنگ پرچم طرفداران تیم پرپولیس نیست!

خون هیچ شهیدی هم نیست٬

دسته گل محمدی و غنچه گل رز هم نیست!

 اگر کمی دقیق تر نگاه کنیم :

این لکه ها دوستانی هستند که کمی چپ کرده اند و قرمز می زنند!

 و به یقین قصدشان این نیست که بگویند "من خیلی چپم! من با بقیه فرق دارم! من خیلی می فهمم!" و حتی نیتشان این نیست که تجمعات دانشجویی را به سمت و سوی درگیریهای احمقانه بکشانند تا همه فراموش کنند که برای دفاع از آزادی آمده اند یا هر کوفت دیگری!...

دوستان٬ در این فضای تفرقه که هر کسی ساز خود می زند و به آهنگ خود می رقصد٬

روزی را می بینم که دوستداران چپ با پرچمهای قرمز

و دوستداران لیبرالیسم با پرچمهای سفید 

و دوستداران... با پر چمهای...

و دوستداران...

و دوستداران و پرچم ها و....

وآن وقت در زیر چتر این همه اختلاف و تفرقه و گم شدن هدف نهایی جنبش دانشجویی٬

 تنها یک پرچم است که خوش می درخشد و بر این عرصه حکومت می کند :

 

پ ن : با تشکر از کوهیار و وبلاگ ارنستو

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 11:0  توسط ياسين | 

مدتها بود اینجا نمی نوشتم(که زندگی ام در سایه می گذشت).چیزهایی بود که نمی توانستم جای دیگری ثبت کنم٬ و به ناچار بازگشتم.چندان مصر نیستم که اینجا را مانند گذشته به روز کنم.تنها در خاطرم هست که نخستین روزی که با فانوس شروع به نوشتن کردم هدف ام این بود که لحظه های کمیاب و گرانبهایم را ثبت کنم که از دست نروند.یکی از این لحظه ها ایستادن بر مزار مختاری و پوینده بود و خواندن عباراتی که بر مزار پوینده نقش بسته است.

 

 

دیگری خواندن متنی بود از شاملوی بزرگ با نام نگرانی های یک شاعر. به دوستانی که هنوز موفق نشده اند آن را بخوانند سخت توصیه می کنم که آن را از لینکی که گذاشته ام برداشته و به دقت مطالعه کنند. حتی اگر گمان ببریم حرف نویی برای گفتن ندارد٬ همین قدر که یادآوری می کند که کیستیم و چه می خواهیم ارزشی وصف ناپذیر خواهد داشت.

نگرانیهای یک شاعر(PDF)

پ ن : عکسها و فایل را از گوشی ودود عزیز برداشته ام که لازم است تشکر کنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 0:50  توسط ياسين | 
آمدم تا دستی بکشم به سر و روی فانوس قدیمی خاموش ام. اینجا اگر چه تاریک است اما یگانه جایی است که بسیار دوست می داشتمش.و با خاطراتش زنده ام.

اکنون حس ادمی را دارم که پس از سالها غربت به موطن خویش باز گشته و خانه را نم گرفته و تاریک و خاک الود یافته است و تاب ماندن درونش را ندارد...

اما روزی

سبز خواهم شد

می دانم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:47  توسط ياسين | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من، یاسین، متولد 17 مرداد 62 در شهر آتش و خون،اهواز.در حال حاضر ساکن تهران. فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف. دانشجوی کارشناسی ارشد MBA.اینها مهمترین چیزهایی است که می دانم هستم. باقی شاید هر لحظه دگرگون شود.

نوشته های پیشین
شهریور 1386
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان